تبليغاتX
قانلی یورت
هيركانيا، گرگان‌ نيست

 مي دانيم‌ كه‌ گزنفون‌ نويسنده‌ و سردار يوناني‌ در زمان‌ هخامنشيان‌ مي‌زيست‌. اين‌ شخص‌ همراه‌ كوروش‌كوچك‌ در لشكركشي‌ عليه‌ اردشير، به‌ ايران‌ آمد و بسياري‌ از نقاط‌ اين‌ كشور را كه‌ در آثار خود نام‌ برده‌ است‌، ازنزديك‌ ديده‌ و به‌ عنوان‌ محقق‌ و سردار جنگي‌ با ديگر نقاط‌ اين‌ كشور و وضعيت‌ ساكنان‌ آن‌ آشنايي‌ داشته‌ است‌.بنابراين‌، آن‌ دسته‌ از اطلاعات‌ تاريخي‌ و خصوصاً جغرافيايي‌ كه‌ او در اختيار ما قرار مي‌دهد، سند موثق‌ و ست‌كه‌ جز با نوشته‌اي‌ همسنگ‌ و همزمان‌ ، نمي‌توان‌ آن‌ را رد كرد. اين‌ نويسنده‌ به‌ صراحت‌ مي‌ گويد: «هيركانيان‌،همسايگان‌ آشورند. از لحاظ‌ عده‌ محدود و بنابراين‌ تابع‌اند.»(گزنفون‌ 1371 / ص‌ 142) به‌ استناد نوشته‌ گزنفون‌مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ هيركانه‌ در جايي‌ واقع‌ بوده‌ كه‌ از يك‌ سو به‌ كادوسيه‌، از سوي‌ ديگر با سكائيه‌، همسايه‌ بوده‌است‌. با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ سكائيه‌ و كادوسيه‌ ايالاتي‌ هستند كه‌ در غرب‌ درياي‌ كاسپين‌ ن‌ واقع‌ بوده‌اند، چگونه‌مي‌توان‌ گرگان‌ را كه‌ در منتهي‌ اليه‌ جنوب‌ شرقي‌ آن‌ دريا قرار دارد، هيركانيا به‌ شمار آورد؟.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 23:13  توسط   | 

کلمه ويل در اسامی بعضی از شهرها وروستاها ومناطق آذربايجان آمدهاست مانند آرتاويل(اردبيل)-لوندويل ـ ويله دره- ويلکيج و....اينکه معنی ويل چيست از کدام زبان وارد اين منطقه شده است جای بحث است

بابا صفری در کتاب اردبيل در گذزگاه تاريخ  در معنی آرتاويل آورده است آرتا به معنی مقدس وويل به معنی شهر . ولی به اين امر اشاره ننموده که اين کلمات از کدام زبان است .

کلمه ويل در زبان فرانسه نيز به معنی شهر و منطقه بکار ميرود اين امر بيانگر اين است که در آذربايجان اسامی بعضی از مناطق وروستاها باقی مانده از زبان هندو اروپائی است. با اين حساب :

ويلکيج: در گيلان زمين   به کسانی که در کنار دريا اتراق می کنند گيليج وبه مناطق کوهستانی کيج می گفتند کلمه کيج در زبان تاتی هنوز هم به اين معنی بکار ميرود. پس کلمه ويلکيج به معنی شهر کوهستانی  می باشد . آثار باستانی باقيمانده در روستاهای ويلکيج مخصوصا شير شير وحور  تائيدکننده اين مدعا است

لوندويل : لوند درزبان فرانسه به معنی پيش و جلوو پيشقراول ميباشد  لوند ويل به معنی شهری که در جلوی دريا قرار دارد يا شهری که نسبت به شهرهای ديگر به دريا جلوتر است 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 15:38  توسط   | 

کيوی : يکی از شهرهای خلخال ميباشدو اين شهر در بين اردبيل وهرو آباد واقع شده است. نام جديد آن کوثر است . اين آبادی از قديميترين آباديهای منطقه سنجبد می باشد

کيوی :يکی از روستاهای بخش خورشرستم است  وبه کيوی زاويه مشهوراست

سوال:  خصوصيات مشرک اين دو آبادی کدامها هستند ؟

جواب:

 ۱-هردو آبادی در  دره واقع شده ودارای آب وهوای گرم ومعتدل  می باشند. به تبع آن هردومنطقه دارای زمينهای مستعد وباغات فراوان دارند

۲-در هردو منطقه کبک فراوان وجود دارد. واهالی گوشت زمستانی خودرا از طريق شکار کبک تامين مينمايند

۳- هردو منطقه بعلت داشتن آب وهوای مناسب وگرم محل مناسب برای حکومت حاکمان بوده وآثار باستانی کشف شده دراين مناطق بيانگر اين است که  که از قديم الايام محل اداری ولشکری صاحبان جاه وجلال بوده اند

اما معنی کلمه کيوی :

در زبان فرانسه کيوی به معنی پرنده ای با گوشت لذيذ ميباشد که مادر زبان فارسی به آن کبک ميگوئيم. شايد وجه تسميه اين دو محل وجود کبک زياد درآن دو منطقه باشد

ناتور:

ناتور روستايی است در نزديکی دربند مشکول واز توابع شهرستان کيوی می باشد

ناتور در زبان فرانسه به معنی طبيعت محض ميباشد و وهقعا روستای ناتور دارای طبعتی محض واستثنائی دارد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 15:36  توسط   | 

آستارا:

آستارا نام شهر مرزی دو آذربايجان چه معنی ذارذ ؟ نام قديمی اين شهر خشکه دهنه بوده وبعدا مسما به آستارا شده است . اينکلمه در فرانسه به معنی ستاره بوده  بعلت داشتن شرايط آب وهوای مناسب وهمچنين بعلت داشتن زيبائيهای طبيعی به اين نام مشهور شده است .

ليمير (لمر) :

 در اطراف شهرستان آستارا وتالش سه روستا بنام ليمير (لمر) موجود است

۱- روستايی در نزديکی آستا تقريبا حول وحوش قلعه

۲-روستايی در نزديکی چوبر

۳-روستايی در اطراف اسالم

اما معنی لومر در زبان فرانسه به معنی درياست به سبب اينکه اين روستاها در کنار دريا ويا مرداب قرار گرفته اند به لومر يا دريا مشهور شده اند .

لازم به توضيح است که ليمير چوبر قبلا توسط مرداب پالاسی محاصره و محاط شده بوده است . در تاريخ تالش نوشته آقاجانی آمده است که هنگام لشگر کشی قليچ خان به تالش اين قشون هنگام عبور از مرداب پالاسی با مقاومت مبارزان تالشی روبروشدند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 15:35  توسط   | 

درسالهای۱۷۴۷-۱۷۴۴ قيامهای پرعده ای در گيلان رخ داد.ابتدا در تابستان ۱۷۴۴ بود که تالشی هابنای شورش را نهادند به گفته ی ناظر مردم تالش دباره بلوا راه انداختند.اين جنبش که درزير شعار سرنگون کردن نادر ودر ابتدا تصرف آستارا ظاهر گرديد تاثيرعميقی  در تمامی گيلان نمود .به شهادت معاصران،در سراسر گيلان وحشت وخطر عميقی بوجود آمد قشونی که برای آرام کردن تالشيها فرستاده شد، روستاهای تصرفی آنان را ويران کرد و۲۵ نفر از مسببين را دستگير کرده به دربار شاه فرستاد با وجود اين شورش با نيروی تازه ای شعله بر افروخت وتا فوريه سال ۱۷۴۶ ادامه پيدا کرد شورش گيلان هم مانند ساير شورشها به تشديدفشار مالياتی بر مردم مربوط ميشد   

در راس قيام کنندگان  کلب حسين بک قرار داشت که سرپيچی خودرا از شاه اعلام کرده بود.اين موضوع به ويژه مويد آن بود که ساکنان تالش با منتهای سعی به سوی او می شتافتند وبدين وسيله خود را محافظت و مواظبت می کردند.نادر برای سرکوبی اين قيام  سپاهی مرکب از يک ونيمهزار جنگجو روانه ساخت با وجود اين نتوانست موفقيتی بدست آورد پس از اين ماجرا سپاهی مرکب از ۳۰۰۰افغان برای مقابله با قيام کنندگان اعزام گرديد. سرکرده های نظامی شاه ناچار به تالشی ها وعده دادند که اگر آنها داوطلبانه به مبارزه پايان دهند بخشيده خواهند شد

قشر بالای قبايلی کهدر قيام تالشی ها شرکت کرده بودند به مردم خود خيانت کردند وبا اعتراف به گناه خود به اردوی شاه رفتند پس از اين جريان بخشی از کدخدايان روستاهای تالش وآستارا به کمک آنها اسير گرديدند. بسياری از آنها را بمنظور گرفتن مالياتهای پس افت وجريمه های سنگينی که به آنها بسته شده بود زندانی کردند وبرخی رانيز به کنده بستند .

جنبش شکست خورد .نيروی اصلی قيام کشاورزان وچادرنشينان بودند .پيوستن قشر بالای قبايل به شاه سرکوبی قيام را تسريع کرد.

گيندفورد سفير انگليس در روسيه درابتدای سال ۱۷۴۷ پس از دريافت گزارشی از ايران به لرد چسترفيلد وزير متبوع خود خبر داد: 

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 15:35  توسط   | 

نا رامسین

نارامسین (محبوب سین) فرزند منیش توزو همان دل و جرات  پدر بزرگش را سارگون را داشت و مانند او ی «اقوامی که در شفق و طلیعه تاریخ آسیای مقدم پدیدار شدند ، سومریان ، سوبارها، هوریان، ایلامیان، کوتیان ، کاسیان، میتانیان و هیتیان از این گروه (اقوام ترک) اند. ولی اکدیان، آشوریان، آرامیان، یهودان و سامیان محتمل است از این گروه باشند»,(2ك قهرمان افسانه ای گرید تقریبا سرتا سر دوران سلطنت طولانی او(2218_2254) ل2) Gunaltay Semseddin, Turk Tarihinin ilk devirlerinden Yaki Sark, Elam ve Mezopotamys, Ankara, 1937, pg 116-117
بریز از عملیات نظامی بود كه همه در خارج از مرزهای بین ا لنهرین صورت گرفت  او در غرب ,ارمن (حلب) و ابلا و امانوس و كوههای جنگل سدر را تحت انقیاد در آورد . در شمال نبردی با هوریان داشت . در منتها الیه جنوب ,احتمالا مگن (عمان)  آنجا را نیز فتح كرد جنگ اصلی , بر علیه لو لو های نیرومند بود خاطره       پیروزی اكدیها در این جنگ با یك سنگ نوشته دیگر بر صخره ای در در بند گور  نزدیك سر پل زهاب (در ایران) نیز یكی از شاهكار های مجسمه سازی بین ا لنهرین است به محض اینكه نارامسین جهان را به درود می گوید فشار در مرزهای امپراطوری شدت می یابد و همه سر بلند می كنند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 20:29  توسط   | 

زبان هوري- اورارتويي، يك زبان قفقازي شرقي

«ما در نشريات پيشين مان، احتمال تعلق زبان هوري- اورارتويي را به گروه زباني شمال قفقاز مورد توجه قرار داده بوديم. اين فرضيه را اينك مي توان تصديق نمود» (۱).
در مقدمه این کتاب می خوانیم(1): «به ياري مجموعه هايي كه آنان (دياكونوف و استاروستين) عرضه نموده اند، اينك ريشه يابي نزديك به چهل درصد واژگان اورارتويي و حدود سي درصد واژگان هورياني كه كمابيش به طور قابل اعتمادي ترجمه شده، امكان پذير گرديده است. به نظر مي رسد كه زبان هوري- اورارتويي در داخل گروه زبان هاي قفقازي شمال شرقي، به عنوان يكي از شاخه هاي آن، جاي مي گيرد.   در اين كتاب، استاروستين و دياكونوف حدود يك صد واژه ي همريشه، بسياري از ماده هاي اصلي آن ها را كه به ندرت وام گرفته شده، و برابري هاي بسياري را در پي بندهاي دستوري آن ها يافته اند. اين نويسندگان پيش نهاد مي كنند كه خانواده ي زبان هاي هوري- اورارتويي شاخه اي است از خانواده ي گروه شمال شرقي قفقازي.»


جاعلان ضدايراني و پان تركيست (صديق، زهتابی)، به پيروي از آموزگاران پان تركيست شان در آنكارا و باكو، جديداً ادعا مي كنند كه اقوام هوري، اورارتو، كسپي، كاسي، گوتي، لولوبي، تپور، مانا، امرد و... همگي گروه هايي ترك اند! افزون بر اين، آنان ادعا مي كنند كه ديگر اقوام بدون خويشاوند، مانند ايلاميان و سومريان نيز ترك بوده اند. اما حقيقت آن است كه گروه زبان هاي هوري، سومري، و ايلامي، با هم پيوندي ندارند و در گروه هاي متفاوتي دسته بندي مي شوند. زبان هاي ايلامي و سومري، به گروه زباني منفردي متعلق اند و زبان هاي هوري- اورارتويي به گروه قفقازي شمال شرقي تعلق دارند. ادعاي تركي بودن اين سه زبان، از ريشه غلط است چرا كه اين سه زبان حتا با يكديگر نيز خويشاوند نيستند!


به جز تعداد شاياني متن اورارتويي و مقداري اندكي نوشتار هورياني كه از گورگاه ها و ديگر كاوشگاه هاي باستان شناختي به دست آمده، هيچ گونه اثر نوشتاري و زبان شناختي از اقوام كسپي، كاسي، گوتي، لولوبي، مانا، امرد برجاي نمانده است. برخي دانشمندان شماري از اين اقوام را مانند: مانا، لولوبي، و گوتي به عنوان طوايف يا زيرمجموعه هاي قوم هوري دسته بندي مي كنند. براي نمونه، در مرجع ياد شده در بالا، هرچند آگاهي اندكي از زبان گوتيان داريم، برپايه ي ديدگاه دياكونوف (ديرين- زبان شناس) آمده است كه گويش هورياني به زباني اورارتويي شبيه است. دياكونوف از زبان گوتي به عنوان زيرگروه زبان هورياني ياد مي كند كه با زبان هاي مانا خويشاوند بودند(۱) (۲).

نگاهي به جايگاه جغرافيايي اين اقوام، نشان مي دهد كه هيچ كدام از آنان، به جز مانا، در استان آذربايجان ايران ساكن نبودند: گوتي ها عمدتا در كردستان كنوني ساكن بودند، لولوبي ها بيش تر در لرستان امروزي، تپورها در مازندران و گيلان كنوني، هوري ها و اورارتوها در شرق آناتولي، و كسپي ها در مركز و غرب ايران. به همين سان، سومريان در مركز و جنوب عراق ساكن بودند و ماندگاه اصلي ايلاميان نيز استان خوزستان كنوني بود. گويندگان كنوني اين زبان هاي قفقازي شمال شرقي، شامل چچن ها، لزگي ها، اينگوش ها، آوارها و ديگر مردم قفقازاند.

 
هيچ گونه پيوند و ارتباطي ميان زبان هاي آلتاييك و سه گروه مستقل زبان قفقازي وجود ندارد، و از اين روست كه همه ي كتاب هاي زبان شناسي ميان اين دو شاخه ي جداگانه ي زبان هاي انساني، تفاوت قائل اند. همچنين دانشمنداني مانند دياكونوف و گرپين و ديگران، واژگان همانند و مشترك بسيار جالبي ميان زبان هاي هندواروپايي ارمني، كردي و فارسي در يك سو، و زبان هاي هورياني در سوي ديگر، يافته اند. اين موضوع به ويژه در مورد زبان ارمني صادق است
(۳)  (۴)  (۵)  
(۶). شما مي توانيد اطلاعات بيش تري را درباره ارتباط زبان هاي هوري- اورارتويي با زبان هاي قفقازي شمال شرقي در اين بخش از پايگاه آذرگشنسپ كه به «هوري ها» اختصاص يافته، به دست آوريد، و نيز دو مقاله از مجلاتي شناخته شده و در حال انتشار كه پيوستگي ميان زبان هاي هوري- اورارتويي و ارمني را ثابت كرده اند.

اگر ما ديدگاه بيش تر دانشمندان را مبني بر اين كه همه اين اقوام با هوري ها و اورارتوها خويشاوند بودند بپذيريم، پس هيچ يك از آن ها مردماني آلتاييك نمي باشند. در دنيا حتا يك دانشمند نيز وجود ندارد كه مدعي ارتباط ميان «ترك- مغولان» و «هوري ها» باشد. مردم هوري- اورارتويي به زبان قفقازي شمال شرقي سخن مي گفتند كه از شاخه ي زبان هاي آلتاييك جدا و مستقل است. براي نمونه، زبان هاي قفقازي مانند برخي زبان هاي هندواروپايي و ايراني نظير « كردي كورمانجي» و «اوستايي»، زبان هايي Ergative هستند اما حالت Ergativity   در زبان هاي آلتاييك وجود ندارد. از طريق گونه شناسي زبان ها نمي توان همريشگي آن ها را ثابت كرد و حتا پيوند فرضي ميان دو خانواده زباني اورال-آلتايي نيز اثبات نشده       (Britannica: Ural and Altaic) (7)  و هر روز هم احتمال آن كمتر مي گردد. آيا مي توان مدعي شد كه چون زبان هاي اوستايي و سومري و اورارتويي Ergative  مي باشند پس اين سه زبان از يك ريشه اند؟!


زبانهاي قفقازي(
Caucasian Languages) (8) (9) (10)

زبان هاي قفقازي داراي سه شاخه مستقل اند و هيچ خويشاونديي با زبان هاي سامي و هندو اروپايي و آلتايي و غيره ندارند.

گروه جنوبي قفقازي يا گروه كرولي (
karvelian group)
زبان هايي مانند لاز و گرجستاني و مينگرلي(
mingrelian ) و سوان  Svan) ) در اين گروه فهرست بندي شده اند.

گروه شمال غربي قفقازي.
اين گروه شمال زبان هايي مانند چركسي
(Circassian  ) و ابخازي  Abkhaz) )
و چند زبان ديگر است.

گره شمال شرقي قفقازي.
زبان هوري-اوراتويي يك نمونه كهن از اين گروه مي باشد. اين گروه شمال بيش از ۳۰ زبان است. از زبان هاي اين گروه مي توان لزگي و چچني و آواري و زبان هاي داغستاني را نام برد. اين گروه نيز به دو دسته نخ و داغستاني تقسيم شده است.


هوري ها:
بر اساس:
The Macmillan Encyclopedia 2001))

«هوري ها مردماني بودند كه در شرق آناتولي و شمال ميانرودان طي هزاره ي دوم پ.م. مي زيستند. هوري ها احتمالا پيش از گسترش شان، در كوه هاي ارمنستان پديدار شده اند. زبان آنان، كه اينك از ميان رفته، نه هندواروپايي بود و نه سامي، اما ممكن است كه با زبان هاي گرجي و قفقازي خويشاوند باشد. اين موضوع بيش تر از الواح ميخي به دست آمده از
Hattusas، پايتخت هيتيان، كه تمدن اش بيش تر از هوري ها تاثير پذيرفته بود، دانسته و تشخيص داده شده است. هوري ها فاقد يك امپراتوري بودند اما بيش تر جمعيت پادشاهي نيرومند ميتاني (۱۴۰۰-۱۵۵۰ پ.م.) را هوري ها تشكيل مي دادند.»  (۱۱)

«بخشي از خاك ماد در ربع سوم هزاره سوم پيش از ميلاد جزو منطقه اي است كه منابع كتبي بر آن پرتو افكنده، سخن گفته اند. از آثاري كه به زبان سومري و اكدي و هورياني در دست است چنين مستفاد مي گردد كه در كوهپايه هاي غربي زاگروس و آن جايي كه بعدها ماد غربي را تشكيل مي داد، قبايل هوريان و لولوبيان و كوتيان و ظاهرا قبايل ديگري كه با ايلاميان قرابت داشتند، زندگي مي كردند. قبايلي كه به
زبان هورياني سخن مي گفتند، در هزاره دوم قبل از ميلاد در بين النهرين شمالي و تا حدي در سوريه و، چنان كه از برخي نام هاي امكنه و اشخاص بر مي آيد، در سراسر فلات ارمنستان پراكنده بودند. اينان تا اواسط هزاره اول قبل از ميلاد در كنار قبايل ديگري كه منشا ديگر داشتند باقي ماندند. زبان هوريان با اورارتويي خويشاوندي نزديك داشت. نبشته اي به خط اكدي و به زبان هورياني از شخصي به نام
«تيشاري» پادشاه «اوركيش» و «ناوار» از ربع سوم هزاره سوم قبل از ميلاد به دست ما رسيده است. محل «اوركيش» مشخص نيست و مورد بحث مي باشد، ولي «ناوار» مسلما مكاني است كه بعدها «نامار» يا «نامرو» خوانده شده، يعني دره رود دياله. در مشرق دجله و خاك آشور در هزاره سوم قبل از ميلاد (از روي اسامي خاص اشخاص) وجود هوريان ثابت شده است و در هزاره دوم قبل از ميلاد نيز ايشان در ناحيه كركوك (اراپخاي كهن) مي زيسته اند. مدارك متقني درباره نفوذ هوريان به نقاط شرقي تر در دست نيست.» (برگرفته از: «تاريخ ماد»، ا. م. دياكونوف، ترجمه كريم كشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي، ۱۳۸۰، ص۹۹)(۱۲)

لولوبيان
(برگرفته از: «تاريخ ماد»، ا. م. دياكونوف، ترجمه كريم كشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي، ۱۳۸۰، ص۱۰۱-۱۰۰)
«قبايل «لولوبي» ظاهرا بخش وسيعي از كوه ها و كوهپايه ها را از قسمت علياي دياله گرفته تا درياچه اروميه (و حتا آن سوتر، به طرف شمال غربي) اشغال كرده بودند. در هورياني «اراپخه- نولو » لولو، به معني كوهستانياني بود كه از ميان آنان برده مي گرفتند. در زبان اورارتويي «لولو» به بيگانه و دشمن مي گفتند. اصطلاح اكدي «لولوبوم» يا «لولوپوم» (و بعدها در آشوري اصطلاح «لولومه») مركب است از
ريشه «لولو» و علامت جمع ايلامي B  يا P  به اضافه پسوند اكدي um و يا همان ريشه و علامت ايلامي اسم جمع «me». اصطلاح «لولو» در زبان اكدي بدون پسوند مزبور نيز ديده شده است. اين مثال ها نشان مي دهد كه لولوبيان از لحاظ قومي از قبايل هورياني- اورارتويي نبوده بل كه به ظن غالب با ايلاميان قرابت داشتند. محتملاً نبشته «آنوبانيني» سلطان لولويي بر صخره سرپل نزديك شهر زهاب تقريباً مربوط به همين زمان است (قرن بيست و دوم قبل از ميلاد). نام اين پادشاه اكدي است و نبشته مختصر وي نيز كه به صحنه تصاوير برجسته «آوردن اسيران به نزد شاه توسط الاهه ايشتار» منضم است، به زبان اكدي مي باشد. ظاهرا نبشته مزبور مي رساند كه لولوبيان در نيمه دوم هزاره سوم قبل از ميلاد داراي دولتي بوده و بالنتيجه جامعه اي طبقاتي داشتند. ولي چنان كه از منابع آشوري مستفاد مي گردد، علائم تاسيس و قوام دولت در قبايل مذكور فقط در آغاز هزاره اول قبل از ميلاد مشاهده گشته است.»


كوتيان
(برگرفته از: «تاريخ ماد»، ا. م. دياكونوف، ترجمه كريم كشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي، ۱۳۸۰، ص۱۰۷-۱۰۳)
«چهارمين گروه قبايل اين ناحيه «كوتيان» هستند كه به ظن غالب در محلي شرقي تر از لولوبيان زندگي مي كردند. لازم است سخني چند درباره واژه كوتي گفته شود.
تجزيه و تحليل متون نشان مي دهد كه واژه كوتي فقط در هزاره سوم و دوم قبل از ميلاد معني و مفهوم داشته است و به يك گروه قومي معين اطلاق مي شده كه در مشرق و شمال و شمال شرقي لولوبيان، و احتمالا در آذربايجان كنوني ايران و كردستان زندگي مي كردند. بعدها ممكن است اين اصطلاح به اقوام گوناگوني كه در شمال و شرق بابل زندگي مي كردند اطاق مي شده و علي الرسم، واحد ارضي
معين و ملموسي را نمي رسانده است. در هزاره اول قبل از ميلاد، همه اورارتوييان و مردم مانا و ماد را «كوتي» مي ناميدند. فقط گاهي در كتيبه هاي سارگون دوم، مادهاي ايراني زبان از «كوتيان» مشخص و ممتاز گشته اند.
  كوتيان در قرن بيست و سوم قبل از ميلاد و زمان سلطنت «نارام سوئن» پادشاه اكد، در صحنه تاريخ پديد مي آيند. طبق روايات بعدي اكدي، «نارام سوئن» ظاهرا در اواخر سلطنت خويش ناگزير با كوتيان جنگيد و در ضمن پيكار با ايشان از پاي درآمد. مسلماً كوتيان در آن زمان سطح تكامل نيروهاي توليدي شان نسبتاً پست بود و ظاهراً در دوره بدوي زراعت و محتملاً، مادرشاهي و تمدن و فرهنگ «عهد سفالينه ملون» مي زيستند و معلوم نيست كه مع هذا چگونه توانستند لشكرياني را كه به ظن اقوي از آن مقتدرترين دولت آن زمان بودند، تارومار كنند؟ در اين پديده چيزي كه شگفتي برانگيزد وجود ندارد، زيرا با وجود اين كه ناحيه مياندو رود به سبب حاصل خيزي فوق العاده خاك خويش در طريق تكامل جامعه طبقاتي گام هاي سريع برداشته بود، با اين حال هنوز دوره اوليه مفرغ را مي گذراند و لشكريان اكد كه اكثرا از داوطلبان بوده
سلاح شان بسيار بدوي بود (كلاهخود مسين، كمان و تبرزين و بس). چنين اسلحه اي بر سلاح هاي كوتيان چندان امتيازي نداشت.

كوتيان از لحاظ قومي به چه گروهي منتسب بودند؟


به اتكاي زبان هاي باستاني شرقي كه دانسته است، نمي توانيم نام هاي ايشان را تعبير و تفسير كنيم. پيشترنام هاي مزبور را جزو اسامي هورياني مي شمردند، ولي اكنون كه تا حدي ساختمان دستوري زبان هورياني بر ما معلوم است و كم و بيش لغات آن نيز دانسته است و اسامي خاص مزبور را به خوبي مي دانيم، به يقين مي توان گفت كه نام هاي كوتي به ياري زبان هورياني تعبيرپذير نيستند. لازم است به
«i» ويژه اي كه در آغاز آن اسامي وجود دارد و پسوند « ap»، « ab» و « sh» كه كلمات بدان پايان مي پذيرد توجه شود. پسوند اخير در هزاره دوم و آغاز هزاره اول قبل از ميلاد در اسامي جغرافيايي سرزمين هاي كوهستاني زاگرس يعني در خاك و مسكن اصلي كوتيان بسيار متداول بود. سومريان و اكديان اصوات زبان كوتيان را به دشواري فرا مي گرفتند و بدين سبب نام هاي كوتي را به انحاي گوناگون نقل مي نمودند و اين خود ويژگي و غرابت اصوات مزبور را مي رساند. ظواهر امر گواه است كه زبان كوتي مستقل و قائم به ذات بوده، چنان كه گفتيم شايد تا اندازه اي با زبان هاي گروه ايلامي رايج در سراسر خطه زاگرس (ايلاميان، كاسيان و لولوبيان و شايد كاسپيان) قرابت داشت. از سوي ديگر، ساختمان صوتي پيچ در پيچ زبان كوتي، كه امري محتمل است، در مقابل سادگي فوق العاده اصوات ايلامي، شايد نشانه اي از قرابت زبان كوتي با ديگر زبان هايي كه واجد اصوات بغرنج متشابهي بودند، باشد. زبان هاي اخيرالذكر عبارت بودنداز: هورياني، و زبان بومي آلباني.»

كاسيان (برگرفته از: «تاريخ ماد»، ا. م. دياكونوف، ترجمه كريم كشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي، ۱۳۸۰، ص۱۲۰-۱۲۱):
«محل سكونت «كاسي ها» (به اكدي «كاشي») - از ازمنة قديم تا فتح اسكندر مقدوني-كشور كوهستاني بود كه در فهرست ما همان ناحية ۸ مي باشد و اكنون لرستان ناميده مي شود. گواه منشا قومي كاسيان قريب به پنجاه كلمه و نام خاص است كه با ترجمه اكدي در متون لغوي آشوري و بابلي محفوظ است و همچنين مقداري اسامي خاص كه در اسناد تجاري و اقتصادي بابلي باقي مانده و كتيبه هاي شاهان كه مربوط به هزارة دوم قبل از ميلاد است و به دست ما رسيده. اكنون مي توان اين حدس را بيشتر محتمل دانست كه كاسيان قبيله اي بودند كوهستاني و پيشينة دامداري داشتند و به زباني كه با ايلامي قرابت داشت سخن مي گفتند.»

ماننا
بيشتر پژوهشگران برآن اند كه مانايي ها شامل اتحادي از طوايف منطقه بودند و خود، از گذشته جزيي از سازمان هاي حكومتي لولوبي - گوتي را تشكيل مي دادند. دولت مانا دردهه نخست سده هفتم ق.م. جزيي از دولت بزرگ ماد به شمار مي رفت.

دياكونوف مي نويسد:
«منابع آشوري و بابلي چندين زبان را كه در اين سرزمين رايج بوده اند به نام ذكر مي كنند به قرار زير: زبان كوتي، لولوبي، مانيي ( از شعب كوتي يا لولوبي) مهراني، كاسيي. ويژگي اين زبان ها (كه به طور مشروط «كاسپي» ناميده مي شوند) و درجة خويشاوندي آن ها با يكديگر و با ديگر السنه اي كه بهتر شناخته شده اند، فعلا چنان كه بايد روشن نيست.» («تاريخ ماد»، ا. م. دياكونوف، ترجمه كريم كشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي، ۱۳۸۰، ص ۶۰).
«از ميان دولت هايي كه نخست در سرزمين آيندة ماد در آن عهد تشكيل شدند و ما تحت مطالعه قرار دهيم، در آغاز، نقش رهبري را دولت هاي كوچك «زاموآ» (Zamua ) كه مسكن لولوبيان و كوتيان بود بازي مي كردند. بعدها - چنانكه خواهيم ديد - دولت ماننا (مننا) در آن ميان مقام اول را احراز كردند. مركز دولت مزبور در جلگة جنوبي درياچه اروميه در آذربايجان كنوني ايران بوده است. ... ولي در آغاز هزاره اول قبل از ميلاد ماننا، كه در آن زمان يكي از كوچك ترين تشكيلات دولتي لولوبي و كوتي بوده، جدا از اتحادية قبايلي - كه هم در قرن نهم قبل از ميلاد در نواحي جنوبي تر و جنوب غربي پديد آمده بود و اتحادية قبايل ماد ناميده مي شد - وجود داشت.» («تاريخ ماد»، ا. م. دياكونوف، ترجمه كريم كشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي، ۱۳۸۰، ص ۱۴۰-۱۳۹). 
و هم چنين دياكونوف در مرجع شماره (۲) ماننا را اتحاديه اي از مردم كوتي مي داند.

آلبان هاي قفقاز

آلبانهاي قفقاز مردمي بودند كه در آران پيش و پس از آغاز اسلام زندگي مي كردند و نام آران به آن ها تعلق دارد. آن ها نيز يكي از اقوام قفقازي زبان بوده اند. هيچ خويشاوندي بين آلبانهاي قفقاز و آلباني هاي اروپا كه زبان هندو اروپايي دارند وجود ندارد و نام مشترك دو قوم مختلف مي باشد. موسي خورني، تاريخ نويس ارمني كه در قرن پنجم مي زيسته درباره آلبان ها اطلاعات خوبي مي دهد. او مي گويد كه اين
مردم به دست كشيش هاي ارمني به مسيحيت گرويدند و كشيش هاي ارمني براي آن ها خطي به زبان آلباني اختراع كردند. اين خط كه هم اكنون در موردش پژوهش مي شود ۵۲-۵۴ الفبا دارد. اين زبان به تازگي بخشي از گروه قفقازي شمال شرقي داغستاني محسوب شده است.(۱۳) (۱۴).

به اين منبع آراني نيز نگاه كنيد (۱۵) (۱۶)

سوباریان:

بر گرفته از دانشنامه بریتنیکا(17).

«همان هوریانها  یا خویشاوند نزدیک هوریانها می باشند که در شمال بین النهرین در اواخر هزاره سوم پیش از میلاد حضور بافتند.»

متن اصلی:

Subarians (identical with, or near relatives of, the Hurrians, who appear in northern Mesopotamia around the end of the 3rd millennium BC).

 


اقوام ديگر:

درباره زبان تپورها و هيركاني ها و آماردها و اناري ها و كادوسي ها و كسپي ها و ويتي ها و غيره ما امروز اطلاعاتي نداريم. به احتمال، بخشي از جمعيت اين اقوام نيز گروهي از مردم هوري بودند ولي اين يك حدس است. دانشمندان غربي و به ويژه يوناني مانند هرودوت و استرابن و گرنفون و بطلميوس و پلوتارك از اسامي برخي از اين اقوام را ذكر نموده ولي اطلاعاتي درباره زبان هاي آن ها به ما نرسيده است. براي نمونه، از ماناها و تپورها و امردها هيچ اثر زبان شناختي اي بازنمانده كه براساس آن به نوع زبان آن ها پي ببريم. از بيش تر اين اقوام به جز چند نام (نام مكان و نام اشخاص) چيز ديگري به عنوان معياري براي شناسايي زبان ها آن ها باقي نمانده است و بر اساس همين نشانه، زبان غالب اقوام بومي غرب و شمال غرب ايران «قفقازي» يا «زاگرو - ايلامي» دانسته و خوانده شده است.

نتيجه:

هيچ كدام از اقوام ياد شده در مقاله، با ترك ها (زرد پوستان آسياي ميانه) خويشاوندي نداشتند و هيچ دانشمندي ادعا ترك بودن آنان را نكرده است.


ياد داشت ها:
(۱)
Diakonoff, I.M., & Starostin, S.A., "Hurro-Urartian as an Eastern Caucasian

Language," Munchener Studien zur Sprachwissenschaft, Beiheft 12, 1986 (103
pages).
(2)
Diakonoff, I.M: "The Medes" in Cambridge History of Iran: Volume 2, The Median and Archaemenian Periods
(3)
Diakonoff, I.M., "Hurro-Urartian Borrowings in Old Armenian", Journal of American
Oriental Society, Vol. 105, No. 4 (Oct-Dec 1985)
(4)
Greppin, J.A.C. and Diakonoff, I.M , 1991. " Some effects of the Hurro-Urartian
People and Their Languages upon the Earliest Armenians", Journal of the American
Oriental Society, Vol. 111, No. 4, pg 720-730.
(5)
Ivanov, Vyacheslav V. , 2002, "Comparative notes on Hurro-Urartian, Northern
Caucasian and Indo-European"
(6)
Greppin, J.A.C. 1991. "The Survival of Ancient Anatolian and Mesopotamian
Vocabulary until the Present", Journal of Near Eastern Studies, Vol. 50, No.3 pg 203
-207
(7)
Encyclopedia Britannica 2003 : Altaic
(8)
Encyclopedia Britannica 2003 : Uralic
(9)
Encyclopedia Britannica 2003: Caucasian languages.
(10)'
The Indigenous Languages of the Caucasus' series, general editor, J.A.C. Greppin, published by Caravan Books, Delmar New York.
vol. 1 The Kartvelian languages
vol. 2 North West Caucasus
vol. 4 North East Caucasian Languages
(11)
The Macmillan Encyclopedia 2001, © Market House Books Ltd 2000
(12)«تاريخ ماد»، ا. م. دياكونوف، ترجمه كريم كشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي، ۱۳۸۰
(۱۳)
Aleksidze, Zaza & Jean-Pierre Mahé 1997. Découverte d'un texte albanien: une langue
ancienne du Caucase retrouvée. CRAI 1997:517-532.
(14)
Aleksidze, Zaza & Jean-Pierre Mahé 2002. Le déchiffrement de l'écriture des albaniens
du Caucase. Comptes-rendue de l'Académie des Inscription, Paris XXX.
(15)
http://www.azer.com/aiweb/categories/magazine/ai113_folder/113_articles/113_zaza_script_ashes.html
(16)
http://www.azer.com/aiweb/categories/magazine/ai113_folder/113_articles/113_zaza_udi_language.html

(17) "History of Mesopotamia." Encyclopædia Britannica. 2004.  Encyclopædia Britannica Premium Service.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 20:10  توسط   | 

حـــور(هـــور) ـ هـــوریان ـ اردبیــل
عادل ارشادی فرد – به نقل از نشریه آراز شماره 101

نام اردبیل درمنابع تاریخی بعد ازاسلام به صورتهای اردویل (حدودالعالم؛ مسالک وممالک اصطخری ؛ سکه ابوبکربن محمدازاتابکان آذربایجان وتاریخ میافارقین ابن ازرق) ، اردبیل (تقویم البلدان ابوالفدا) وبیشتربه صورت اردبیل دراغلب آثار جغرافیایی جغرافیدانان مسلمان (ابن خرداذبه، ابن رسته، یعقوبی، ادریسی، مقدسی، ابن الفقیه، قزوینی، مستوفی ویاقوت حموی ) آمده است. بلاذری نیزدرفتوح البلدان خود که به تاریخ صدراسلام اختصاص دارد نام این شهر را اردبیل نوشته است. نام اردبیل به صورت کنونی اش دراکثر سکه هایی که درقرون 4و5و6و7و8 دراین شهر ضرب شده ( به استثنای سکه ابوبکربن محمد) تکرارشده است. مورخ ارمنی " لووند" درپایان قرن هشنم میلادی (قرن دوم هجری) نام اردبیل رابه صورت " ارت ویت " ضبط کرده که بعدها به ظن مارکوارت " ارت ویل " شده است. (1)
تاآنجایی که منابع موجود نشان می دهند، نام اردبیل یاارویل درهیچ نوشته ای به صورت " ارتاویل" نیامده بلکه این صورت، هیئت بازسازی شده "اردویل" منابع بعد ازاسلام می باشد. صادق هدایت درزیر نویس فقه 56 ساله ترجمه رساله پهلوی " شهرستان های ایران" می گوید: شاید مقصود از حاکم نشین اتورپاتکان( درجغرافیای استرابون) اردبیل باشد که به زبان ارمنی " ارت وت" می نامند.
باوجود تکرارنام اردبیل به صورت مکرردراولین منابع دوره اسلامی، اطلاعات مادرخصوص هیئت نام این شهردرعصرساسانی وپیشترازآن بسیارناچیزاست. اما فقدان معلومات دراین خصوص مانع ازآن نشده است که نام وتاریخ پیش ازاسلام این شهردرپرده محاق باقی بماند. (2)
پروفسور"یوزف مارکوارت " براساس گزارش "بلاذری " درفتوح البلدان که صراحتا شهر اردبیل رادرهنگام حمله اعراب به آذربایجان درسال 22 هجری ، کرسی (مرکز) آذربایجان خوانده، این نتیجه گیری راکرده است که درموقع سازماندهی تشکیلات حکومتی ساسانیان درزمان انوشیروان وتقسیم ایران به چهارکوست، حاکم نشین کوست اباختر(شمال) یابه عبارت دیگرکوست اتورپاتکان اردبیل ( ارتاوید) بود.(3)
این نتیجه گیری درست که موردقبول آقایان ابراهیم پورداود ودکتررحیم رئیس نیا قرارگرفته غایت امرنیست وبرای روشن ترشدن نام وتاریخ پیش ازساسانیان اردبیل دراین مقاله کوشش های جدیدی شده است. کوشش مابرای روشنتر شدن پیشینه تاریخی وپیش ازتاریخ اردبیل بردومحور: 1 – مدارک باستان شناسی 2 – مدارک تاریخی استواراست ودرعین حال کوشش شده است تاازتحقیقات وبررسی های تاریخی معدودی ازپژوهشگران که علاقمند به موضوع بوده اند استفاده شود.
1 – باستان شناسی منطقه :
منطقه اردبیل دست کم ازهزاره ششم قبل ازمیلاد مسکون بوده است. براساس پژوهش های مقدماتی باستان شناسی، سراسر منطقه ازتپه های باستانی یابه عبارت دیگر مناطق استقراری که روزگاری دژ یاشهرک یا روستابوده اند، پوشیده شده است. کاوش های مقدماتی دربرخی ازنواحی اردبیل به ویژه درقسمت های شمالی وشرقی آن نشان می دهدکه اردبیل وبطورکلی شرق آذربایجان ازکانونهای مهم فرهنگ مگالی تیک یا سنگ افراشتی بوده است.(4) مردم مگالی تیک شرق آذربایجان که ماهیت قومی آنها می باید ازعناصرکاسی وهوری بوده باشد، دهها اثرمگالی تیک پرارزش ازخود به یادگارگذاشته اند. کشفیات اخیردرمحوطه باستانی " شهر یئری" مشکین شهر، پرتوتازه ای به تمدن وفرهنگ هشت هزارساله اقوام ساکن دراردبیل واطراف آن افکنده است وانتشارنتیجه کشفیات می توند ارتباط تمدن وفرهنگ مگالی تیک اردبیل رابادیگرمناطق ایران وآذربایجان تاریخی وقفقازو شرق آسیای صغیر مشخص کند. عجالتا می توانیم بگوییم که تصاویر هیکل های سنگی "شهر یئری" باتصاویر هیگل ها وسرهای آدمیانی که برروی اجاق های نعل اسبی ایغدیر( ایگدیر درشمال شرقی ترکیه درنزدیکی مرزایران وارمنستان) نقش بسته شباهت تام دارد.
ازاردبیل عصرمفرغ آثارارزنده ای کشف شده است؛ شمشیرهای مسی ، خنجرهای مختلف، تیروسرنیزه، حلقه برای گرفتن زه کمان وتیردان های مسی، ازنوع تبری که درلرستان پیدا شده وباستان شناسان تاریخ آن راقریب سه هزارسال قبل ازمیلاد معین کرده اند، درناحیه اردبیل نیزپیداشده وچون اشیای مفرغی اردبیل غالیا ازمفرغ های لرستان ساده ترند احتمال داده می شود که ازحیث قدمت زمان ، مقدم برآنها باشند.(5) دراواخر دوره مفرغ وبطورقطع دراواخر هزاره چهارم قبل از میلاد دومهاجرت تاریخی ازکرانه غربی دریای خزرودره ارس به حوالی روسیه وفلسطین وکوه های زاگرس صورت گرفته است. این مهاجرت هارامدارک باستان شناسی تایید ومدارک تاریخی تصدیق می نمایند.(6) به احتمال قوی دست کم خاستگاه یکی ازعناصرمهاجر یعنی کاسی هاکه درکوهپایه های زاگرس مرکزی درحدود لرستان وکرمانشاه اسکان یافتند، اردبیل ونواحی اطراف آن بوده است. اما این مهاجرت را به عنوان قطع ارتباط دائم وهمیشگی مهاجرین باعقبه خود درخاستگاهشان نمی توان تغییرکرد، چراکه درهزاره های بعد وبه ویژه درهزاره اول قبل ازمیلاد عناصرکاسی که تحت عنوان کاسپی شناخته می شدند، (7) ساکنان شناخته شده شرق آذربایجان وکرانه غربی بحرخزر بوده اند.
درخصوص ارتباط مهاجرت دوم باناحیه اردبیل می توان گفت که عناصرمهاجریعنی عناصری که درمنابع تاریخی ازآنها به عنوان هوری – هیتی نام برده شده است، ازاقوام مگالی تیک (8) بوده واردبیل نیزازکانون های مهم مردمان مگالی تیک وفرهنگ مگالی تیک شمرده می شود. ازلحاظ نام شناسی توپونیم ها "حــــور" ، "هیر" دراردبیل وهوراند در48 کیلومتری شمال اهربانام قوم هوری درارتباط است.
ناحیه اردبیل به احتمال بسیارقوی درعصر مفرغ درحوزه فرهنگ بزرگ وشگفت انگیز " کورا – ارس " قرار داشته است. این فرهنگ که ازهزاره چهارم قبل ازمیلادآغاز وتاهزاره سوم ق.م رادربرمی گیرد ازناشناخته ترین فرهنگ هایی است که مرتبط باشمال غرب ایران وکشورهای گرجستان، آذربایجان، ارمنستان وشمال شرق ترکیه بوده واین مناطق رادربرمی گرفته است. دو تن ازدانشجویان دکترای باستان شناسی آقایان مرتضی حصاری وحسن اکبری درگزارش یافته های خودازمحوطه های آق توره پارسا آباد درشمال شرقی اردبیل، که شامل تعدادی اشیاء ازدوره مفرغ بوده است، نفوذ فرهنگ کورا – ارس رادرنواحی شرقی آذربایجان مسلم دانسته اند.
2 – مدارک تاریخی :
اسناد تاریخی مربوط به شمال غرب ایران راکه اردبیل درگستره آن واقع شده باید به دودوره بسیارطولانی پیش از میلاد مسیح ودوره میلادی تقسیم کرد. دوره میلادی نیزخود به د ودوره پیش از اسلام ودوره اسلامی تقسیم می شود. درهزاره های چهارم تااوایل هزاره قبل ازمیلاد مردمی که درحوزه غرب وشمال غرب ایران می زیستند از عناصر کاسی، هوری، گوتی ولولوبی بودند. مدارک سومری واکدی درهزاره سوم پیش ازمیلاد ازسرزمینهای آنان به نامهای آراتا، سوبریا، گوتیوم لولوبیوم نام می برند. به نظرمی رسد که ناحیه اردبیل درشرقی ترین نقطه شمال غرب ( آذربایجان) درهزاره سوم پیش ازمیلاد درگستره گوتیوم ویاآراتا قرارگرفته باشد.
درهزاره دوم ق.م نام آراتا ازمدارک مذکورحذف ونام گوتیوم (سرزمین گوتی ها) ولولوبیوم به کرات درمورد سرزمین های غرب وشمال غرب ایران تکرارمی شود. درنیمه دوم هزاره دوم ق.م دراسناد آشوری علاوه برتکرار جای نام های گوتیوم ولولوبیوم از سرزمینی به نام " اوروآتری" درشمال آشور سخن رفته که درسده های بعدی به نام "اورارتو" یکی ازسه دولت مهم آسیای غربی شد. دو دولت دیگرآشور وماننا بودند. درآغازین سده های هزاره اول ق.م وبه تحقیق درقرن نهم قبل ازمیلاد ناحیه اردبیل وبخش عمده ای از شرق آذربایجان تحت تفوذ دو دولت اورارتو وماننا بودند. برخی ازمتخصصان تاریخ اورارتوناحیه اردبیل رادرقرن نهم ق.م درقلمروامپراطوری اورارتونشان داده اند.(9) موضوع تعلق اردبیل به یکی ازدو دولت اورارتو وماننادرسده هشتم قبل ازمیلاد موضوع پیچیده ای است. متن کتیبه "رازلیق" در12 کیلومتری شمال سراب نشان می دهد که اردبیل درحدود سالهای 685 – 716 ق.م درقلمرودولت ماننابوده است زیرا" آرگیشتی روساهینی" پادشاه اورارتودراین کتیبه می گوید که تاکناررودخانه مونا(بخوانید: ماننا) (10) آمده وازآنجا بازگشته است. مرورمتن کتیبه خالی ازفایده نیست:" به حول وقوه خالدی (11)، آرگیشتی روساهینی می گوید: من به سرزمین آرهو لشکرکشیدم. من سرزمین "اوشو" (قرائت دیگر: اولوشو) وسرزمین بوقو(قرائت دیگر: برقو) راتسخیر کردم . من تاکناررودخانه"مونا" رسیدم وازآنجا بازگشتم. من سرزمین های " گیردو" وگیتوهانی ( قرائت دیگر: گیردو" وگیتوهانی (قرائت دیگر:گتوهایی) و توایشدو( قرائت دیگر: توایشیدو) راتسخیرکردم. شهر"روتومنی" راگرفتم . سرزمین هایی راکه مسخرساختم، تحت باج خود قراردادم، این قلعه راکه من به زور گرفتم ، دوباره برقرارساختم. من آن را" آرگیشتی ایردو" نامیدم.(12)
محل قرار گرفتن کتیبه نشان می دهد که رودخانه مونا که بانام سرزمین ماننا پیوستگی دارد می بایدرود آجی چای باشد، اما کشف دستبند طلایی شاه آرگیشتی درمنطقه ییلاقی تول تالش درگیلان نشان می دهد که پادشاه اورارتو ازحدود اردبیل گذشته وبه تالش رسیده است. ممکن است اودرسالهای بعد حکومت خود، به این سفر جنگی دست زده باشد. امکان اینکه عناصر کاسی وکادوسی این دستبند طلایی راکه طبق نوشته میخی آن به خدای (هالدی) تقدیم شده، از اورارتوها به یغمابرده باشند ضعیف است. دراواخر سده هشتم ق.م وبه تحقیق درسالهای 716 تا 713 قبل ازمیلاد یعنی قبل از لشکر کشی شاه آرگیشتی روساهینی پادشاه اورارتوبه حدوداردبیل، سارگون دوم پادشاه آشوربه حدود شرقی آذربایجان وناحیه زنجان حمله کرده بود. وی درشرح سفر جنگی خود به اعماق خاک ماد شرقی فهرست بلند بالایی ازنام ایالات وفرمانروایان آنها به دست داده است که ازمیان آنها نام "آرات پاتی " وفرمانروای آن "مادشدوکو" یا"ماشداکو" ( بخوانید: مزداکو) بسیار حائز اهمین است. نام آرات پاتی وماشداکو ونیز سرزمینی به نام " آندیرپاتیاتو" (قرائت های دیگر: انتارپاتی – آندارپاتیانو) درفهرست مذکورچندین بارذکرشده است. نام "آرات پاتی" بانام ارمنی اردبیل " ات وت" ونام " آندیرپاتیانو" ( آندارپاتیانو) بانام آذربایجان درارتباط است. " کنودت تسون" ، " کلائوبر" و" روست" آندیرپاتیانو رابانام آتروپاتکان ( آذربایجان ) منطبق دانسته اند. اما "نلدکه" ، " اشتراک" و " ای.م. دیاکونوف" علیه این نظریه هستند. علیرغم مخالفت این سه تن نقشه ای که به دوره اشکانی وبطلمیوس نسبت داده می شود صحت ادعای "کنودت تسون" وهمفکران اورا اثبات میکند. درنقشه فوق، شرق آذربایجان تحت عنوان "آنتروپاتیا" درشمال مدیا(ماد) نام برده شده است.
دیاکونوف موقعیت "آندیرپاتیانو" رادرناحیه قزوین کنونی جستجو می کند.(13) ودرنقشه ای که ازموقعیت ماددرقرن نهم تاهفتم ترسیم کرده، آندیرپاتیانورادرجنوب آندیا(زنجان)وبه تقریب درفاصله آوج – خرقان (درشمال استان مرکزی به مرکزیت اراک) نشان داده است. (14)واضح است که وی موقعیت " آرات پاتی رانیزمی باید درهمان حدود زنجان – قزوین شناخته باشد، اما وی صراحتا اشاره ای به موقعیت این "شهر دژ" نکرده است. انطباق شهر"آرات پاتی" دژآرات پاتی با حدوداردبیل یاهمان "ارت وت " منابع ارمنی مستلزم تعیین حدود سرزمین "ایشکوزای" یا سکاهای اشکیدا است به دلیلی که می آید. دیاکونوف بااذعان به اینکه دراواسط قرن هفتم ق.م پادشاهی اسکیت (ایشکوزای منابع آشوری) درهیچ نقطه ای باآشورهم مرز نبود (تاریخ ماد 233) برای تعیین موقعیت پادشاهی اسکیت مرزهای شمالی وشرقی ماننا راپیشنها می کند وسپس به دلیل اینکه درآن زمان مرزهای شرقی ماننا( یعنی شرق آذربایجان وحدود اردبیل) تاجبال کرانه دریای کاسپی(خزر) ممتد بوده امکان اسکان سکاهارادراین حدود ناممکن (؟) وفقط حدود مرزهای شمالی ماننا وناحیه گنجه درجمهوری آذربایجان را محل پادشاهی اسکیت می داند. وی برای اثبات این ادعا اشاره استرابون به وجود سرزمینی به نام "سکاسنا" دراین حدود راکافی می داند (تاریخ ماد 233) . دلیلی که نتیجه گیری دیاکونوف راتاحدودی نقض ولی آن رانفی نمی کند این است که آسار حدون فرمانروای آشور(688 – 681 ق.م) برای رسیدن به سرزمین"پاتوش آری" برکران کویرنمک درخاک مادهای دوردست که کوه بیکنی (به تعبیری دماوند) درکنارآن نهاده است"، بیم آن راداشته است که کیمری ها(بخوانید: اسکیت ها) وماننایی ها پا به میان گذاشته ومتعرض آنان گردند(کامرون، 131). دراینجا این سئوال پیش می آید که کیمری ها (اسکیت ها – سکاها) دراین تاریخ درکدام موقعیت جغرافیایی بوده اند که می توانسته اند بامتحدان ماننایی خویش سپاهیان آشوررادرراه رسیدن به پاتوش آری و"خوآرا" تهدید کنند؟ آیااستپ های مغان نمی تواند محل پادشاهی اسکیت یاایشکوزای بوده باشد؟(15)
آیامهاجمان آشوری که به امید رسیدن به پاتوش آری برکران کویرنمک از طریق شهری به نام آنتارپاتی که سارگون آن رابه نام "آندیرپاتیانی" می شناخت به پیشروی پرداختند(کامرون 131)، نمی بایست خطرایشکوزهاومانناهارادراراضی اردبیل وکرانه های غربی وجنوب غربی خزردرک کرده باشند؟
ابهاماتی که درتعیین مسیر لشکرکشی آشوریان به ناحیه "پاتشوارا" وکوه "بیکنی" که اولی به گفته شرق شناسان پدشخوارگر(ناحیه ورامین وگرمسار) ودومی کوه دماوند بوده است مانع ازآن نمی شود که مادرتطبیق آنتارپاتی باآذربایجان وآرات پاتی با"ارت وت" (ارت پات) شبهه کنیم، زیراهمانطوری که پیشترگفته شد، درنقشه مربوط به دوره اشکانی که منسوب به بطلمیوس (فوت حدود 167 میلادی ) است سرزمین "آنتروپاتیا" درحد فاصل دریاچه مارگیانه (ارومیه) تادریای هیرکاتی(خزر)نموده شده است. انطباق آنتروپاتیا یا آنتارپاتی لوحه آسار حدون آندیرپاتیانوسارگون دوم (جدآسارحدون) باآتروپاتکان منابع پهلوی وآدوربایگان منابع سریانی وآتروپانته منابع یونانی تحول عمده ای درنگرش سنتی به ماخوذ بودن نام آتروپاتی از نام آتروپات فرمانروای ماد آتروپاتی ایجاد می کند.(16) همنام بودن فرمانروایان آندیرپاتیانو وآرات پاتی درلوح سارگون که هردو فرمانروا نام کاسپی یابه عبارتی دیگر هوریانی ماشداکو(مزداکو – مشتاکو) داشته اند (17) وهمچنین وجود شهری به نام مشدا"مشتا" درقلمرو دولت ماننا که منطبق باداش تپه امروزی درنزدیکی قوشاچای (میاندوآب) می باشد.(18) این نتیجه رابارمی آورد که آرات پاتی وآندیرپاتیانو ازشهر _ دژهای ماننا بوده اند. برخی از پژوهشگران جوان می گویند که مرادازشهر اردینی درمنابع اورارتویی اردبیل می باشد. ولی بااین عقیده نمی توان موفق شد، زیرااین شهر درنزدیکی های شهر مقدس موساسیردرحوالی رواندوز – اشنویه بوده است. آیااردبیل دردوره مادها درقلمرودولت مادبوده یادرتحت نفوذ عناصرکاسپی وکادوسی ازنفوذ این دولت برکنارمانده است؟ پاسخ قطعی به این سئوال درحال حاضر ممکن نیست، اما به ظن اقوی ناحیه اردبیل ازنفوذ دولت مادبرکنارنبوده است. درباب اینکه اردبیل درقالب ساتراپ نشین ماددرترکیب امپراتوری هخامنشی بوده ویادرقالب ساتراپ نشین کاسپیانه درروایت هرودوت ، پاسخ قطعی ممکن نیست. اما مسلم است که دراواخر دوره هخامنشی کادوسیان وکاسپیان وساکسنیان (سکاها ایشکوزای یااورتوکویبانتیان) یعنی اقوامی که وجودشان درناحیه اردبیل وحوضه قره سو ودره رود ارس واستپ های مغان به ثبوت رسیده درنبرد سرنوشت ساز گائوگامل تحت فرمانروایی آتروپات فرمانده مادی ها وبه اتفاق مادی ها می جنگیدند. پس ازشکست هخامنشیان درنبرد گائوگامل وفرارداریوش سوم (دارا) به اکباتان (همدان) وسقوط نهایی هخامنشیان ، آتروپات دولت مستقل آتروپاتن راتاسیس کرد. درترکیب دولت آتروپاتن علاوه بربازماندگان گوتی ها، لولوبی ها، هوری ها، مانناها، عناصر کاسپی وکادوسی داخل بودند وبی گمان اردبیل نیز درسده چهارم قبل از میلاد تااوایل سده اول میلادی درقلمرو آتروپاتن بوده است. استرابون جغرافی دان یونانی درترکیب جمعیت های ساکن درآتروپاتن ازطوایف کوهستانی کادوسی، آمارد – که رود قیزیل اوزن به نام آماردوس خوانده شده، وکبرتی ها وتاپیرها(تپورها) نام برده است. وی همچنین ازدوپایتخت تابستانی وزمستانی آتروپاتی به نام گازاکا درزمینی هموارقرارداشته باارکی به نام "ورا" که آن رامنطبق باگنجک یاشیز (تخت سلیمان حالیه) می دانند. ولی نام پایتخت دوم درمتن وی از قلم افتاده است ودانشمندان باتوجه به سابقه مرکزیت اردبیل درقلمروکوست آتورپاتکان عصرساسانی ، پایتخت تابستانی بوده باشد، بااردبیل تطبیق می کنند..(19)
اردبیل چناچه ازگزارش جغرافیدانان ومورخان دوره اسلامی اخذ می شود، دست کم دراواخر دوره ساسانی مرکز آذربایجان وبه تعبیر وسیع ترمرکز کوست اباختر یاکوست آتورپاتکان بوده است. درکوست آتورپاتکان که موسی خورنی درجغرافیای خود ازآن به عنوان کوست کپکوه (قفقاز) نام برده سرزمین های ( استان های ) زیرداخل بودند:
1 – آتورپاتکان 2 – ارمن(هایک) 3 – اری (ری) 4 – گلان وشنجان( گیلان وزنجان) 5 – رن( الوانک یااران یاآلبانیا) 6 – بلسکان(بلاسجان منابع عربی یادشت مغان ومیل مغان امروزی) 7 – دلمونک(دیلمان) 8- دمباوند(دماوند) 9- تپرستان(مازندران) 10- رون (رویان درجنوب دریای خزر) 11- سیسکان (سیونیک درشمال رود ارس تادریاچه گؤی گؤل درارمنستان) 12- آمل ( آمل درمازندران) 13- ورجان (گرجستان)(20)
نام اردبیل دردوره ساسانی چه تلفظی داشته دقیقا معلوم نیست. من درمقاله ای که تحت عنوان "اردبیل توپونیمینه داییر معلومات" درنشریه هفتگی آوای اردبیل ونشریه دانشجویی سایان منتشرکرده ام، کوشیده ام گرهی از ابهامات موجود دراین باب راباز کنم وعلاقمندان می توانند به ان نشریات مراجعه کنند. ضمنادرموردتلفظ این نام دردوره اشکانی نیز اطلاع روشنی نداریم. آقای داریوش به آذین براین باوراست که چون نام اردبیل درمنظومه ویس ورامین که منسوب به دوره اشکانی است آمده، لذا نام اردبیل دردوره اشکانی موجود بوده است. وجود نام اردبیل دردوره اشکانی مورد قبول است، امادانش مافعلااجازه نمی دهد که بگوییم اردبیل دردوره اشکانی چگونه تلفظ می شده است. بدیهی است ترجمه ویس ورامین درسال 446 ه.ق به وسیله فخرالدین اسعد گرگانی یعنی زمانی که حداقل دویست سال ازرواج نام اردبیل به هیئت کنونی اش می گذشت، هیچ کمکی به مابرای دانستن طرزتلفظ اردبیل دردوره اشکانی نمی کند. درسال 22 هجری قمری وزمانی که هنوز سلسله ساسانی بطور کلی برچیده نشده بود، اعراب متوجه کرسی آذربایجان ومقر مرزبان آن دراردبیل شدند. به روایت بلاذری "مرزبان جنگجویانی راازمردم باجروان (شهری درمغان ) ومیمذ(اهر) ونریر یا نیریز(؟) وسراه (سراب) وشیز (گنجک یاگازاکای استرابون) ومیانج(میانه) وجاهای دیگرنزد خود گردآورده بود وچند روز بامسلمانان (اعراب) نبردشدیدی درپیوست. سپس مرزبان باحذیفه(والی منسوب عمربن خطاب برآذربایجان ) ازسوی همه مردم آذربایجان صلح کرد..." (21)
اردبیل درطول قرون نخستین اسلامی یعنی ازسال 22 هجری قمری تاقرن چهارم به مانند عصر ساسانی همچنان به عنوان کرسی نشین آذربایجان دردوره های والیگری ومرکز آذربایجان دردوره تشکیل امارت های نیمه مستقل باقی ماند. دردوره فرمانروایی نخستین سلسله ترک مسلمان درآذربایجان یعنی دردوره سلسله ساجیان (بنی ساج ) که اصل آنهاازترکان ماوراء النهربود وبین سالهای 276 تا320 ه.ق حکومت کردند، اردبیل تختگاه این سلسله بود. باانقراض ساجیان وروی کارآمدن سلسله کنگریان دیلمی تباربامسافریان، اردبیل همچنان پایتخت این سلسله باقی ماند.
منابع وتوضیحات:
1- یوزف مارکوارت، ایران شهر ، 206
2- دکتر رحیم رئیس نیا آذربایجان درسیر تاریخ ایران ، جلد دوم ، 949
3- مآخذ فوق ، 948
4- رک: تمدن وفرهنگ سیگ افراشتی درشرق آذربایجان ، نشریه هفتگی آوای اردبیل به قلم نویسنده
5- کریستی ویلسون، تاریخ صنایع ایران، 44- 43
6- تاریخ پیشرفت علمی وفرهنگی بشر، ازانتشارات یونسکو، ترجمه پرویز مرزبان، جلد اول بخش دوم- قسمت اول، 32-31-30 / جغرافیایی استرابون موضوع کوسایوی یاکیسی
7- به عقیده صاحب نظران کاسی هاشعبه ای ازکاسپی هابوده اند. اصطلاح کاسپی طبق نظر متخصصان مرکب از کاس وجمع عیلامی پی= کاسپی است.
8- اقوام مگالی تیک به اقوامی گفته می شود که دربنای ساختمان های خود سنگ های بزرگ وعظیم الجثه به کاربرده اند.
9- شاپوررواسانی ، جامعه بزرگ شرق، 251
10- درمنابع آشوری نام ماننا به صورت مونا نیزآمده است.
11- خالدی یاهالدی بزرگترین خدای مورد احترام اورارتوها بودوبه همین خاطر است که اورارتوها رادربرخی منابع تاریخی به نام های خالدیان وهالدیان خوانده اند.
12- محمدجواد مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان ، دکتررحیم رئیس نیا ماخذ فوق جلد اول، 174.
13- تاریخ ماد، 243
14- تاریخ ماد نقشه ضمیمه به صفحه 208
15- ریچارد .ن . فرای، میراث باستانی ایران ترجمه مسعود رجب نیا، ص 117 حل پادشاهی اسکیت رادردشت مغان می داند. وجود پادشاهی مسکوت( = ماساگت یاماساژت) درجنوب دربند وشمال شابران که شعبه ای ازسکاها بودند وکوروش درجنگ باآنها کشته شد، گواهی است برحضورسکاها دردشت مغان ، عرب ها ازمسکوت بانام مسقط یاد کرده اند.
16- ممکن است مصمت ن درآندیر پاتیانو حذف شده وکلمه به صورت آریر ( آتور) پاتیان درآمده باشد.
17- جورج کامرون، ایران درسپیده دم تاریخ ، 117 ، متون نوزی مربوط به عناصر هوری است وپسوند "کو" پسوندی هوریانی شمرده می شود.
18- تاری ماد، 163
19- یوزف مارکوارت، ایران شهر، 39 – 38 مارکوارت علیرغم تیزهوشی فوق العاده اش نتوانسته است محل استان شنجان رامعین کند وبه حاشیه گویی پرداخته است. شنجان به غیراز زنجان باهیچ جایی نمی تواند انطباق داشته باشد. رک : به ص 238 ایران شهر
20- بلاذری ، فتوح البلدان ، 457

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 19:50  توسط   | 

قانلــــــــی یورت یکی از ییلاقهای سرسبز ودیدنی  دهستان حـــــور واقع در حد مرزی استانهای اردبیل وگیلان است . این ییلاقات از طرف شرق مشرف به جنگلـــــــــــــــــها ودریای خـــــــــــــزر  از طرف غرب متصل به روستاهای حـــــــور ؛ سقرچی وسوها از طرف شمال مشرف به ییلاقات نیارق  واز طرف جنوب مشرف به ییلاقات خطبه سرا ولیسار می باشد
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 11:13  توسط   |